أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
255
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
كى در خزانه هيچ نمانده است « 1 » ؟ اينك خزينه « 2 » همچنان برجاست ، و مال در وى « 3 » بىنهايت « 4 » و منتهاست . خازن « 5 » انگشت در دهان « 6 » گرفت و گفت : اى ملك من آن خزينه « 7 » جمله بدر آوردم ، ندانم كى چه تعبيه است كى همچنان برجاست . سرّ اين مگر همين غلام داند كى او را خريدى . گفت : تو چه دانى ؟ گفت : در آن ساعت كى او در آن كفّهء ترازو بود مرغى ديدم از هوا درآمد و سخنى در گوش او بگفت بلغت آدميان . همچنانك « 8 » پيغامى كز خداوند آسمان آورده باشد و گفت : ملك تعالى مىگويد آن روز كى تو خود را قيمت كردى بهاى تو حبّهاى بود ، امروز كى منت قيمت مىكنم ، خزانهء عزيز « 9 » و خراج مصر به بهاى تو برنيايد . پس عزيز مصر او « 10 » را بخواند و گفت : اى غلام چه سرّ است درين كار « 11 » كى هرچ به بهاى تو داده بودم ، ديگرباره در « 12 » خزينهء من آمده است ؟ گفت : از براى آنك « 13 » تا از من ترك [ خدمتى در ] « 14 » وجود آيد ، تو مرا سرزنش نكنى و نگويى كى « مختلفا « 15 » بنده آ كى توى ، « 16 » چندين خزينهء من « 17 » به بهاى تو دادهام « 18 » . » پادشاه عالم « 19 » هرچ « 20 » به بهاى من داده بودى « 21 » ، ديگرباره به تو « 22 » داد تا منت حق باشد بر تو ، نه منت تو بر من ، اكنون هم مال ترا و هم من ترا . اشارت : همچنين هر كسى كى با حق معاملت كند و مال خود در راه رضاء او هزينه « 23 » كند ، مقصود خود بيابد و زيادت « 24 » از آنك بذل كرده باشد بازو « 25 » رساند « 26 » و رويت بر سرى « 27 » . « مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ . » الآيه .
--> ( 1 ) - نماند ( 2 ) - خزانه ( 3 ) - او ( 4 ) - ندارد ( 5 ) - در متن : خوازن ( 6 ) - دندان ( 7 ) - ندارد ( 8 ) - همچون ( 9 ) - ندارد ( 10 ) - يوسف ( 11 ) - « درين كار » ندارد ( 12 ) - با ( 13 ) - آنست ( 14 ) - متن ندارد ( 15 ) - مقصرا ( 16 ) - + من ( 17 ) - « خزينهء من » ندارد ( 18 ) - دادم و تو تقصيرى مىكنى ( 19 ) - + جل جلاله ( 20 ) - + تو ( 21 ) - دادهء ( 22 ) - با تو ( 23 ) - خرج ( 24 ) - زيادهتر ( 25 ) - به دو ( 26 ) - رسد ( 27 ) - « رويت بر سرى » ندارد